الملا فتح الله الكاشاني

188

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ الأَنْعامِ ثَمانِيَةَ أَزْواجٍ كه بمعنى خلق لكم است يعنى بيافريديم آهن را و از قطرب نقل كرده‌اند كه انزلنا بمعنى هيانا است مشتق از نزل كه آن طعامى است كه از براى مهمان مهيا سازند يعنى مهيا ساختيم از براى شما آهن را * ( فِيه ) * در آهن * ( بَأْسٌ شَدِيدٌ ) * كارزار سخت است چه آلتها كه در كارزار به كار آيد از او سازند خواه براى دفع دشمن چون سنان و شمشير و نيزه و پيكان و خنجر و امثال آن و خواه از براى حفظ نفس چون زره و خود و جوشن و غير آن و بيشتر مفسران بر آنند كه مراد به اين شمشير است و در اخبار اهل البيت آمده كه مراد به آن ذو الفقار است كه براى رسول از آسمان نازل گشت و رسول آن را بامير المؤمنين ( ع ) داد تا با آن با دشمنان خداى قتال ميكرد و در روايتى آمده كه ذو الفقار از جمله هدايايى بود كه بلقيس پيش سليمان فرستاده بود و آن بدست منبه الحاج افتاد و در روز بدر حضرت امير المؤمنين ( ع ) او را بكشت و آن را برگرفت و بروايتى ديگر حضرت پيغمبر ( ص ) چوبى دو سر از درختى برگرفت و بامير المؤمنين داد و فرمود كه به اين جهاد كن چون بدست گرفت تيغى دو سر شد و به آن جهاد ميكرد و دشمنان خدا را مىكشت حاصل كه در ضمن آهن است قتال شديد و حرب صعب با دشمنان * ( وَمَنافِعُ لِلنَّاسِ ) * و منفعتها از براى مردمان چه قوام صناعات و حرف بآهن باز بسته است و هيچ حرفه نيست كه آهن در او دخل نداشته باشد و معظم نفع او آنست كه كفار از ترس شمشير مسلمانان هراساناند و اهل اسلام در اكثر بلاد از ايشان ايمن خلاصهء معنى آنست كه حق سبحانه ارسال رسل و انزال كتب فرمود تا حق از باطل متميز گردد و ترازو فرستاد تا معاملات وزن بر نهج راستى فيصل يابد و آهن منزل ساخت تا از او اعداى دين منزجر گردند و نفع كلى به مسلمانان رسد * ( وَلِيَعْلَمَ اللَّه ) * و تا بداند خداى * ( مَنْ يَنْصُرُه ) * آن كس را كه نصرت مىدهد دين او را * ( وَرُسُلَه ) * و يارى مىكند فرستادگان او را باستعمال اسلحه در جهاد تا علم وى تعلق گيرد بحصول معلوم وى و ظاهر گردد بر او وجود مؤمنانى كه نصرت پيغمبر ميدهند و بدانكه اين كلام عطف است بر فعل محذوف كه ما قبل آن دالست بر آن چه فيه بأس كه جملهء حاليه است متضمن تعليل است و ميتواند بود كه لام صلهء محذوف باشد و تقدير آنكه و انزل الحديد ليعلم و قوله * ( بِالْغَيْبِ ) * حالست از ضميرى كه مستكن است در ينصره يعنى تا علم خداى متعلق شود بوجود كسانى كه يارى او و رسولان او ميدهند در حالت غاية بودن پيغمبران يعنى در وقتى كه پيغمبران حاضر نباشند ايشان نصرت دين كنند و در يارى خدا و پيغمبران كوشش نمايند بر خلاف منافقان كه در حضور پيغمبر مددكارى مينمايند و در غيبت يار و مددكار نيستند و ميتواند بود كه معنى اين باشد كه مؤمنان يارى خدا و پيغمبران ميدهند در حالتى كه به